مهدى مهريزى و على صدرايى خويى
323
ميراث حديث شيعه
محمود ، مقرّر ومحقق « 1 » است ودر طريق « 2 » قبول تربيت ، « 3 » سالكان دولتمند ، آن را شناسند كه در بحر اشتغال بدين ذكر ، مستغرق است . نظم در ذات مقدّست كسى را ره نيست * وز عين كمال تو كسى آگه نيست سرمايهء سالكان راه طلبت * جز گفتن لا إله إلّااللَّه نيست وبه كلمهء ثانيه ، ارشاد مىكند مستغرقان بحار « 4 » نعماء ومغترفان « 5 » زلال آلاء را به أكمل طرق اداى شكر حضرت منعم حقيقي كه جملهء ساكنان كوى خدمت وسوختگان آرزوى قربت ، در طلب آن ، « 6 » دلسوزان وجانگدازاناند ؛ چنانچه « 7 » گفتهاند . نظم شكر حق را كسى چه داند گفت ؟ * گهر ذكر أو كه داند سفت ؟ گر همه موىها زبان گردد * هر يكى را « 8 » هزار جان گردد پس سوى شكر نعمتش پويند * گر بگويند هم بدو گويند گر كسى شكر أو فزون گويد * شكر توفيق شكر ، چون گويد ؟ وچون در حديث شكر ، بسط اين مطالب شده ، احتياج به تكرار نباشد . نظم شكر نعمتهاى حق مىگو مدام * تا كند حق بر تو نعمت را « 9 » تمام حمد خالق بر زبان دار اى پسر ! * عمر تا بر باد ندهى اى پسر ! لب مجنبان جز به ذكر كردگار * زان كه پاكان را همين بودست كار
--> ( 1 ) . م : محقّ . ( 2 ) . ف : + سلوك . ( 3 ) . ف : - تربيت . ( 4 ) . ف : ابحار . ( 5 ) . ف : معترفان . ( 6 ) . ف : - آن . ( 7 ) . ف : چنانكه . ( 8 ) . ف : زان . ( 9 ) . ف : نعمتها .